جمال الدين محمد الخوانساري
11
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
كه ممكن باشد بايد تحصيل كرد ودر بعضي نسخهها بدل « غطش » بغين نقطهدار « عطش » بعين بىنقطه واقع شده « 1 » وبنا بر اين معنى اين است كه خالى بودن از آن تشنگى است ونسخهء اوّل ظاهرتر است . 1604 الّسىّء الخلق كثير الّطيش منغّص العيش . شخص بدخو بسيار طيش است ومكدّر عيش يعنى طيش وسبكى بسيار كند وزندگانى أو هميشه مكدّر است وصاف نباشد بلكه آميخته بغم واندوه باشد . 1605 المطل أحد المنعين . « مطل » يعنى پسانداختن وعده يا دادن حقّ يكى از دو منع است يعنى منع حقّ مردم وندادن آن وهمچنين منع سائل ومانند آن وندادن چيزى بايشان دو نوع است يكى منع بالكليّه وديگر اين كه وعده كند ودر وقت وعده پساندازد وهمچنين واين هم حكم ندادن دارد وبمنزلهء آن است واز افراد آن شمرده مىشود . 1606 اليأس أحد النّجحين . نوميدى يكى از دو فيروزى است يعنى فيروزى بمطلب دو قسم است يكى آنكه برسد بآن وديگرى آنكه نوميد شود از آن واين هم بمنزلهء رسيدن بمطلب است وحكم آن دارد واز افراد فيروزى شمرده مىشود باعتبار اين كه اين كس بعد از آن از زحمت ورنج سعى وطلب فارغ شود وآسايش يابد پس كسى كه مطلب كسى را برنياورد بايد كه باو بگويد كه نميكنم تا از رنج طلب وكدورت انتظار فارغ شود وأو را بوعدهء كه وفاى بآن نكند سر گردان نكند .
--> ( 1 ) هر سه نسخهء چاپى مطابق اين قرائت است ( رجوع شود بچاپ بمبئي ص 41 ، سطر آخر ) وچاپ صيدا ، ص 24 ، س 20 ، وچاپ دمشق ص 54 ، س 12 ) ومصحّح چاپ أخير در ذيل صحفه گفته : « يريد معرفة الحق سبحانه قال المعلم الثاني أبو نصر الفارابي ادخل إلى الاحديّة تدهش إلى الابدّية